ابراهيم اصلاح عربانى

135

كتاب گيلان ( فارسى )

دوران زندگى ماست . خبر مرگ او را هم به كسى ندادند . آيا راستى مرد ؟ نه ، هنوز زنده است و من زنده‌تر از او كسى را نمىشناسم . » « 38 » مرگ سيد اشرف روز بيست و نهم اسفندماه 1312 شمسى اتفاق افتاد و در آخرين شماره نسيم شمال مورخ اول فروردين‌ماه 1313 اعلام شد . روزنامه ديگرى كه پس از صدور فرمان مشروطيت در سال 1286 در گيلان منتشر شد « خير الكلام » بود كه در تحريك احساسات و جلب توجه مردم گيلان به مشروطيت و تنوير افكار آنان گامهاى مؤثرى برداشت . مدير آن شيخ ابو القاسم افصح المتكلمين در اواخر كار به صف مخالفان مشروطه پيوست . محمد على شاه كه كم‌وبيش از فعاليتهاى آزاديخواهان گيلان اطلاع حاصل كرده بود براى مقابله با اقدامات آنان و جلوگيرى از هرگونه حركت مخالفى آقابالا خان سردار افخم يكى از مأموران مورد اعتماد خود را به حكومت گيلان منصوب كرد . وى شايستگى و لياقت خود را در خدمت به استبداد در پست رياست نظميه تهران نشان داده بود . آقابالا خان كه با اختيارات كامل و قواى كافى به گيلان اعزام شده بود از سوى محمد على شاه مأموريت داشت فعاليت آزاديخواهان را با شدت سركوب سازد . مراقبت شبانه‌روزى مأموران آقابالا خان سردار افخم و وجود روسهاى تزارى عرصه را به آزاديخواهان گيلان سخت تنگ كرده بود امّا آنها با جديت به فعاليتهاى خود ادامه مىدادند و سعى مىكردند اقدامات خود را كاملا از نظر مأموران حكومتى پوشيده و مخفى بدارند . بااين‌حال سردار افخم به محض آن‌كه از وجود محفل و انجمنى در رشت اطلاع حاصل مىكرد آنجا را در محاصره قرار مىداد و افراد مظنون را توقيف كرده از هيچگونه آزار و شكنجه‌اى در حق آنان خوددارى نمىنمود . عده‌اى از مجاهدان و مشروطه‌خواهان گيلان از جمله رحيم شيشه‌بر ، سيد جواد ناطق ، حسن علاقبند ، مير ابو طالب اسدزاده و تقى آقا احمد بدون ارتكاب هيچ جرمى به دستور او بازداشت شده مدتى طولانى در زندان بسر بردند . يك بار نيز عباس خان برادر معز السلطان را بازداشت كرد و او را تهديد به اعدام نمود اما با وساطت معين الممالك و حاجى ملا محمد خمامى پس از اخذ پانصد تومان به عنوان جريمه وى را آزاد ساخت . متخصصين اسلحه كه از قفقاز به رشت اعزام شده بودند به تهيه فشنگ ، بمبهاى دستى و نارنجك اشتغال داشتند و در مواقع فراغت از كار با لباس مبدل به گردش در شهر مىپرداختند و موقعيت و وضعيت محلات و خيابانها را مورد بررسى قرار مىدادند . كميته ستار نيز جلسات خود را مرتبا تشكيل مىداد و به بررسى مسائل مىپرداخت . چند تن از افراد كميته معتقد بودند قبل از آن كه فرصت از دست رود و فعاليتهاى مخفى آنها كشف شود بايد قيام آغاز شود امّا مشكلات زيادى وجود داشت كه مجاهدين را دچار ترديد مىساخت . يكى از مشكلات كمبود اسلحه و همچنين تعداد مبارزان بود و مشكل ديگر نداشتن رهبرى و مخصوصا پس از پيروزى قيام و تسلط بر شهر بود . براى مشكل دوم راه حل قابل قبولى پيدا شد . يكى از اعضاى كميته پيشنهاد كرد با سپهدار تنكابنى تماس گرفته شود و موافقت او براى اداره امور گيلان و قرار گرفتن در رأس مجاهدان جلب گردد . انتخاب سپهدار علل مختلف داشت از جمله آن‌كه او خود شمالى بود و علاوه‌بر اين‌كه با روحيه مردم شمال آشنائى داشت مدتى نيز بر گيلان حكومت كرد و در زمان فرمانروائى نيز تا حدودى موجبات رضايت اهالى را فراهم ساخته بود . از طرف ديگر داراى ثروتى سرشار و املاك و افرادى بىشمار بود و امكان داشت از افراد مسلح و ثروت فراوان او محمد ولى خان سپهسالار تنكابنى ( سپهدار اعظم ) براى ادارهء امور گيلان و قرار گرفتن در رأس مجاهدان انتخاب شد . بتوان در جهت پيشرفت مقاصد مشروطه‌خواهان استفاده نمود . او در دربار ايران از رجال مهم و برگزيده محسوب مىشد و از احترام و نفوذ فوق العاده‌اى برخوردار بود . در بحبوحه شورشهاى تبريز سپهدار از طرف محمد على شاه مأموريت يافت به اتفاق عين الدوله به تبريز عزيمت كرده شورش و طغيان مردم را در آن سامان خاموش سازد امّا در طول مأموريت با عين الدوله اختلاف پيدا كرد . او كه با روحيه و اخلاق محمد على شاه و اطرافيان وى به خوبى آشنائى داشت يقين حاصل كرده بود كه اگر سلطنت اين پادشاه مستبد مدت زمانى دوام يابد و او به لجبازى و سرسختى خود ادامه دهد مملكت از هستى ساقط مىشود . سپهدار كه در جريان كليه مسائل سياسى كشور بود احساس مىكرد فرمانرواى مطلق در ايران سرهنگ لياخوف فرمانده روسى بريگاد قزاق است كه طبق اوامر سفارت روس عمل مىكند . هنگام اقامت در تبريز دامنه اختلاف سپهدار با عين الدوله وسعت پيدا كرد . سپاهى كه محمد على شاه تحت فرمان عين الدوله و سپهدار به تبريز فرستاده بود در چند برخورد و مبارزه با مجاهدان

--> ( 38 ) . مقاله استاد سعيد نفيسى در كتاب « جاودانه سيد اشرف الدين . . . » ، صفحه 13 .